عبد الجليل قزوينى رازى

184

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

كه پست خوردن و ناى زدن بهم راست نيايد « 1 » و درين فصل چون انديشه بانصاف رود فايدت بحاصل آيد از وجوه ؛ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . آنگه گفته است : « فصل آخر - بدان اى برادر كه در همهء روى زمين از اهل اسلام از ائمّهء سلف و قضاة و مقريان و مفسّران و همهء انواع علما و هركس كه در علم دينى « 2 » دستى داشته‌اند و يا « 3 » در زهد قدمى زده‌اند اختيار مذهب رفض نكرده‌اند « 4 » مگر شرذمهء مجهول كه بزندقه و خبث مذهب و حبّ رياست و پيروى شهوت و فسق و فجور معروف بودندى چون بو سهل نوبختى ، و ابراهيم نوبختىّ الزّنديق ، و هشام بن الحكم « 5 » الامامىّ المشبّهى ، و شيطان الطّاق ، و محمّد بن محمّد بن نعمان « 6 » الحارثىّ ، و أبو جعفر طوسى ، و هشام جواليقى ، و بو جعفر بابويه ، و بو طالب بابويه كه ميلشان هنوز بگبركى بود ، و ابو الخطّاب محمّد بن زينب كه جعفر صادق عليه السّلام او را لعنت مىكرد و مىراند ، و مغيرة بن سعيد و بيان بن سمعان كه هردو را خالد بن عبد اللّه بياويخت ، و جماعتى از دبيران ملعون در آن اعتقاد « 7 » و جماعتى از اهل لغت و شعر كه بزندقه و فسق و فجور و لواطه و ابنه معروف بودندى چون مطيع بن اياس و حمّاد الرّاوية و سيّد حميرى كه چند بار سر و رويش « 8 » سياه بكردند ، و صالح بن عبد القدّوس الزّنديق ، و بشّار بن برد الزّنديق ، و ابراهيم بن يحيى الزّهرىّ ، و عبد الصّمد بن عبد الأعلى نديم وليد بن يزيد الماجن ، اينها همه آنها بودند كه هريك را اندبار حدّ قذف زده بودند و سر و روى سياه بكرده كه پيش قضاة اسلام درست شده بود در عهد خلفا كه در ميان خمر و زمر و فسق و فجور بوده و خود صحابهء « 9 » پاك را و زنان

--> ( 1 ) - مثلى معروف است كه در آن زمان بسيار به آن تمثل ميشده است براى تحقيق آن رجوع شود بتعليقهء 79 و در ص 185 - 186 ديوان قوامى نيز بتحقيق آن پرداخته‌ايم فراجع آن شئت . ( 2 ) - م ح : « در علم دين » . ( 3 ) - ع : « و اما » ( و اين تعبير در عربى معنى همان « يا » است كه در متن ياد شده است ) . ( 4 ) - ع : « نكرده » م : « ننموده‌اند » . ( 5 ) - ع : « و هشام الحكم » . ( 6 ) - م : « النعمان » . ( 7 ) - ح : « مطعون بداعتقاد » ب : « ملعون در اعتقاد » م : « ملعون بداعتقاد » . ( 8 ) - ع ث : « سر و ريشش » ح : « سر و روى » . ( 9 ) - ب م : « بودند و صحابهء » ح : « فسق و فجور صحابهء » .